محمد بن زکریا رازی بزرگترین آزاد اندیش تمام دنیای اسلام

شاید ابوبکر محمد بن زکریا رازی (865-925) را بتوان بزرگترین آزاد اندیش تمام دنیای اسلام نامید. وی بزرگترین پزشک دنیای اسلامی و یکی از بزرگترین پزشکان تمام زمانها بوده است. رازی در حدود 200 کتاب در زمینه های بسیار متنوع و مختلف نوشت. بزرگترین اثر پزشکی وی دایره المعارف جامع الکبیر معروف به المعادی است که نوشتن آن در حدود 15 سال طول کشید. مطالعه دفاتر پزشکی ای که رازی نوشته است به خوبی نشان میدهد که رازی شخصی بسیار آزاد اندیش بوده است و از تعصب و انجماد فکری کاملا بدور بوده است. در این دفاتر رازی بطور دقیق و مشخص بهبود بیمارانش، مشکلات آنها و راه های درمان آنها و نتیجه این درمانها روی بیماران را ثبت کرده است. رازی یکی از اولین رساله ها را در مورد بیماری های واگیردار آبله و سرخک نوشت، که بعد از اختراع دستگاه چاپ در اروپا این رساله ها از اولین کتابهایی بود که ترجمه شد و چاپ شد. اما چیزی که باعث شد مسلمانان به شدت رازی را تکفیر کنند، دیدگاه های رازی در مورد ادیان بود. رازی هیچ آمیختگی و همگونی ای را در میان فلسفه و دین نمیدید. در دو کتاب روشنگرانه که یکی از آنها بعدا یکی از معروف ترین کتابهای کفر آمیز آزاد اندیشان اروپایی (سه دغلکار 1) را نیز بطور مستقیم تحت تاثر خود قرار داد، تنفر و ضدیت خود از ادیان مبتنی بر وحی را آشکار کرد. کتاب کفر آمیز رازی “در باب رسالت” از دست مخالفان وی نجات نیافت، اما این روشن است که محور اصلی کتاب ارجحیت استدلال بر وحی و معرفی فلسفه بعنوان تنها راه حقیقت و سعادت بوده است. اما از آثار کفر آمیز رازی، تنها قسمتهایی که یک نویسنده اسماعیلی بر آن نوشته است باقی مانده است، در اینجا دو نظریه بنیادی و جسورانه از این اثر را باز خواهیم گفت. همه انسانها برابر هستند، و بطور برابری دارای استعداد استدلال شده اند، و نباید استعداد استدلال خویش را در برابر ایمان کور دست کم بگیرند و از دست بدهند. این استدلال است که انسان را قادر میسازد تا حقایق علمی را مستقیما دریافت دارد. رازی پیامبران را بطور اهانت آمیزی “بزهای ریش بلندمیخواند و میگوید این بزهای ریش بلند هرگز نمیتوانند ادعا کنند که دارای برتری فکری و روحانی خاصی نسبت به بقیه هستند. در ادامه میگوید این بزهای ریش بلند در حالی که مردم را با غرق کردن خود در دروغهایی که از خود تراوش میکنند به اطاعت کور کوران از “گفتار ارباب” فرا میخوانند؛ ادعا میکنند که با پیامی از طرف خدا آمده اند. معجزات پیامبران نیرنگهایی هستند که بر حیله گری استوارند، و یا داستانها و روایاتی که از آنها به یاد مانده است مشتی دروغ است. باطل بودن تمام چیزهایی که پیامبران میگویند ااز این حقیقت آشکار میشود که گفتارهایشان با یکدیگر در تضاد است، پیامبری آنچه پیامبر دیگر منع کرده را در حالی که خود را مخزن و انبار حقایق میداند مجاز میگرداند. انجیل تورات را نقض میکند و قرآن انجیل را. در مورد قرآن بعنوان مثال، که یک مجموعه طبقه بندی شده از “افسانه هایی پوچ و متناقض” است که بطور مضحکی آنرا بی مانند میخوانند و این در حالی است که در واقع ادبیات و زبان، سبک و این لاف معروف “فصاحتش” از بی عیب و نقص بودن بسیار دور است. آداب و رسوم، سنت و تنبلی فکری باعث میشود که انسانها رهبران مذهبیشان را کورکورانه دنبال کنند. ادیان اصلی ترین دلیل جنگهای خونینی بوده اند که نوع انسانها را بلا زده کرده است. ادیان همچنین دشمن ثابت قدم تفکر فلسفی و تحقیقات علمی بوده اند. نوشتارها و کتابهای به اصطلاح مقدس بی ارزش هستند و ضرر آنها برای انسانها تاکنون بیشتر از فایده آنها بوده است، در حالی که نوشتارهای قدمایی همچون افلاطون، ارسطو، اقلیدس و بقراط تابحال خدمات بسیار بیشتری را به انسانیت به سمر رسانده است. کسانی که دور رهبران دینی جمع میشوند یا کم مغز هستند یا زنان و نوجوانان هستند. دین حقایق را خفه میکند و کینه را پرورش میدهد. اگر قرار باشد کتابی درون خودش حقانیت و نتیجه از وحی بودن اش را آشکار سازد، رساله های هندسی، ستاره شناسی، پزشکی و منطق میتوانند این ادعا را خیلی بهتر از قرآن مشخص کنند. این ادعای رازی در مقابل مسلمانان تندرویی مطرح شده است که میگفتند زیبایی و فصاحت قرآن (که رازی آنرا رد کرده است) رسالت محمد و حقانیتش را به ثبوت میرساند. در فلسفه سیاسی، رازی معتقد بود که اشخاص میتوانند در یک جامعه منظم بدون اینکه در وحشت از قوانین مذهبی ای که پیامبران انسانها را به پیروی از آنها مجبور ساخته اند زندگی کند. مسلما چیزهایی که شریعت اسلامی آنها را منع کرده است، همچون نوشیدن شراب نتوانسته است دردسری برای رازی ایجاد کند و همانطور که رفت، رازی معتقد بود که این فلسفه و استدلالات انسانی است که باعث سعادت و پیشرفت انسانها است نه دین و مذهب. و بالاخره رازی معتقد به پیشرفت فلسفی و علمی بود. معتقد بود که علوم از نسلی به نسل دیگر پیشرفت میکنند. معتقد بود که اشخاص باید با بینش آزاد و بدون تعصب باشند، و مشاهدات تجربی را تنها به این دلیل که با پیشفرض های قبلی آنان همخوانی ندارد رد نکنند. رازی معتقد بود که کارهای علمی و فلسفی او با کارها و نظریات انسانهایی از لحاظ علمی برتر از او، در آینده جایگزین خواهد شد. از آنچه گذشت آشکار است که رازی پرقدرت ترین انتقادات را در دوران میان سالی تاریخ مدرن، چه در اروپا و چه در جهان اسلام بر علیه دین انجام داده است. آثار کفر آمیز او بطور مشخص و دقیق باقی نمانده است اما همین خبر از شرایطی آزاد در جامعه اسلامی “که در جاهای دیگر در آن دوران وجود نداشته است” میدهد. “گویا نویسنده این متن اصلی این نوشتار از سرانجام رازی که اسلامگرایان به جرم کفر ورزیدن و نفی کردن وحی آنقدر با کتاب خودش بر سرش کوبیدند تا کور شد و اینکه علی رغم آنکه پزشکی میخواست اورا تیمار کند هرگز اجازه نداد وی را مداوا بکنند و میگفت نمیخواهد دنیای اینچنین را بار دیگر ببیند، اطلاع ندارد، و از این روست که به خطا گمان میکند رازی در شرایط آزادی میزیسته است. و نکته عجیب تر این است که نویسنده چطور توانسته است از اینکه از رازی کتاب کفر آمیزی باقی نمانده نتیجه گیری کند که رازی در شرایط آزادی زندگی میکرده است.” مترجم ما معتقدیم رازی از ارزشهایی حمایت میکند که ما نیز آنها را بسیار گرامی میداریم: خردگرایی، شک گرایی در مذهب، اعتقاد به علم، بکار گیری استدلال در حل مسائل انسانی، تجربه گرایی، تعصب نورزیدن و عدم اعتماد کور به سنت ها. یافتن این ارزشها در تمامی اعصار بسیار دشوار است و این باعث میشود که جایگاه انسانی که در اوایل قرن 10 ام زندگی میکرده است و پایبند به این ارزشها بوده است بسیار والا باشد، و در واقع اگر قرار است جامعه اسلامی به افتخار گذشته خود برگردد، اینها تنها ارزشهایی است که بدانها نیازمندیم.

Add comment جولای 16, 2008

جهان مادی است

انسان را اشیاء بی نهایت زیاد و متنوعی احاطه کرده‌است که برخی از آنها از کوچک‌ترین ذرات اتم گرفته تا عظیم‌ترین ستارگان کیهانی بی جان هستند و برخی دیگر از ساده‌ترین موجودات یک سلولی گرفته تا بغرنجترین و رشد یافته‌ترین جانوران که انسان باشد جان دارند. این اشیاء بی نهایت متفاوت دارای خواص گوناگون هستند. بشر در طول تاریخ و در نتیجه آزمایش‌های پیاپی خود با پیشرفت دانش وگسترش فعالیت‌های پراتیک خویش کم کم دریافت که هر قدر هم اشیاء و خواص شان گوناگون باشد با این همه آنها دارای مبانی مشترکی هستند. در دوران‌های باستان گروهی از فلاسفه یونان باستان این مبنای مشترک یا اساس جهان و پایه واقعیت را این یا آن شئی مثلاً آب یا آتش می‌دانستند. نزد متفکران باستانی چین و هند نظیر همین عوامل دو چهار یا پنجگانه بوده‌است و در ایران کهن نیز عقیده مربوط به وجود چهار آخشیج (یا عنصر ماه): آب، هوا، آتش، خاک و یا طبایع چهارگانه: گرمی، خشکی، سردی و تری با رخنه از منابع هندی و یونانی رایج بوده‌است.

زروانیان، «زروان بیکران» یا گیتی ماده را عنصر نخستین می‌دانستند که تمام موجودات از آن پا به عرصه وجود نهاده‌است. دمکریت فیلسوف بزرگ یونان باستان می‌گفت اصل جهان از یک عنصر تجزیه ناپذیر است که از ترکیب آن، اشیاء مختلف پدید می‌آید و آن را «اتم» (ا به معنای نفی، تم از واژه بریدن و قطع کردن) یا «بخش ناپذیر» (در اصطلاح فلسفی ما ـ جزء لایتجزی) نامید.

با تکامل اندیشه بشری این کشف بزرگ به عمل آمد که آن پایه مشترک و اساسی عمومی را نباید با اشکال مختلف اشتباه کرد، بلکه این نتیجه فلسفی حاصل شد که در درجه اول همه اشیاء جهان در این اصل شریکند که به خودی خود و مستقل از انسان، مستقل از تفکر و اندیشه و احساسات وتمایلات انسان، یعنی به طور عینی، وجود دارند. مثلاً علوم طبیعی ثابت کرده‌است که میلیون‌ها سال قبل از پیدایش هر گونه موجود زنده‌ای زمین و اجرام کیهانی وجود داشته‌اند و این خود نشان می‌دهد که طبیعت عینی است، مستقل از انسان و شعور اوست. به عبارت دیگر این عقل نیست که ماده را خلق کرده، بلکه در کره زمین تکامل چندین میلیارد ساله ماده‌است که منجر به پیدایش شعور و خرد انسانی شده‌است.

پراتیک بشری آزمایش و تجربه روزانه، فعالیت تولیدی و علوم طبیعی با تمام دستاوردهای خود به ما نشان می‌دهد که جهان به طور عینی وجود دارد. عینیت جهان یعنی وجود آن در خارج و مستقل از شعور و اراده و خرد به معنای آن است که جهان مادی است. این کلمه معنای فلسفی دیگری ندارد.

از نگاه تاریخی دانش ما متأثر از شرایط اقتصادی و اجتماعی ما است. در این زمینه تولید اجتماعی نقش بزرگی را بازی می‌کند. تولید اجتماعی تعیین کننده ترین عامل در شناخت بشر است. به این معنی که شناخت ما بر اساس رشد تولید اجتماعی ما رشد می‌کند. به این اساس رشد تولید اجتماعی را می‌توان به دو مرحله تقسیم کرد. یکی تولید اجتماعی طبیعی و دوم تولید اجتماعی دستی یا صنعی. در تولید اجتماعی طبیعی قوای طبیعی نقش مهمی را بازی می‌کنند. تولید اجتماعی طبیعی در سه دوره تولید تاریخی بازتاب یافته‌است. در سه دوره تاریخی کمون اولیه، برده داری و فیودالیزم، شیوه تولید شیوه طبیعی بوده‌است. در تمام این دوره‌های تاریخی قوای طبیعی در رشد تولید و اساس تولید نقش مهمی را بازی نموده‌است. از این رو بشر در این سه دورهٔ تاریخی به قوای طبیعی متکی بوده‌اند. این اتکا به قوای طبیعی در نحوهٔ تفکر آنان نقش مهمی را بازی می‌نموده‌است. آنان به هر نحو خود را مدیون قوای طبیعی می‌دانسته‌اند. هر گونه تفکر آزاد و انسانی نا ممکن بوده‌است.

در دورهٔ تاریخی بورژوازی تولید صنعتی بوده‌است. در این دورهٔ تاریخی دیگر بشر به قوای طبیعی متکی نیستند. از این رو می‌توانند مستقل از قوای طبیعی عمل و فکر کنند. این دوره را می‌توان دوران آزادی انسان از قوای طبیعی و دوره تفکر آزاد انسانی نامید. بشر با شکل گیری این دورهٔ تاریخی بوده‌است که توانسته‌است آزادانه فکر کند. به همین خاطر آغاز این دوره با آغاز رنسانس انسانی مزین گردیده‌است. صرفاً با آغاز این دوره بود که انسان توانست جدایی شعور و طبیعت را وجدان نماید. همچنین انسان در طبیعت به مقام بسزای خودش دست یافت. ماتریالیسم دیالکتیک تنها می‌توانست تحت چنین شرایطی پا بگیرد. شرایطی که انسان از قوای طبیعی آزاد عمل می‌کند. قوای طبیعی را در خدمت خودش در می‌آورد و صنعت اساس تولید قرار می‌گیرد.

اینکه اشیا را خارج از شعور خود می‌دانیم نتیجه بهبود شرایط تولید اجتماعی ما است. جغرافیای تولید صنعتی و جغرافیای تفکر آزاد مادی با هم همخوانی دارند. هر اندازه به جوامع صنعتی نزدیک می‌شویم یقین و ایقان مردم به ضعف ایده‌های مذهبی بیشتر می‌گردد.

ماده به مثابه مقوله فلسفی

همین خاصیت عمومی و مشترک تمام اشیاء بی شمار و گونه گونه یعنی وجودعینی آن‌ها و مستقل بودنشان از تفکر و شعور انسان است که آن را با مفهوم فلسفی «ماده» بیان می‌کنیم.

مفهوم یعنی چه؟ هر واژه‌ای که بیانگر عنصر مشترک و عام در یک گروه از اشیاء و پدیده‌ها باشد «مفهوم» نامیده می‌شود. این البته بیان ساده مطلب است و در فصل تئوری شناخت دقیق تر این مسئله را خواهیم آموخت. مفاهیم بسته به آن که تا چه حد و مرزی اشتراک و عمومیت را بیان کنند و تا چه اندازه گروهی بزرگ تر و یا کوچک‌تر از اشیاء و پدیده‌ها را در برگیرند «گسترده تر» یا «تنگتر» هستند. مثلاً «درخت» یک مفهوم است که بیان کننده عنصر عام و مشترک کلیه درختان گیتی صرفنظر از رنگ و بزرگی و نوع میوه و سایر مشخصات هر یک از آنها است. کلمه «گیاه» بیانگر یک مفهوم دیگر است که نه فقط درختان بلکه هر موجود زنده‌ای را که بنا به تعاریف علم گیاه‌شناسی و زیست‌شناسی خاصیت نباتی داشته باشد در بر می‌گیرد.

واضح است که مفهوم «گیاه» گسترده تر از مفهوم «درخت» است. مفهومی که بتواند همه اشیاء و پدیده‌ها را از ذره شن تا قرص خورشید، از صخره کوه تا مغز انسانی، از موج دریا تا کهکشان را در بر می‌گیرد، مفهومی به حد اکثر گسترده‌است. مفهومی که با کلمه «ماده» بیان می‌گردد چنین مفهومی است. وقتی یک مفهوم شاخص‌های اساسی و عام همه اشیاء را نشان دهد و همه پدیده‌های موجود را در بر گیرد، آن را از زمره مقولات فلسفی حساب می‌کنیم.

لنین مفهوم ماده را به مثابه یک مقوله فلسفی توضیح می‌دهد و روشن می‌کند که مقصود از آن تمامی واقعیت عینی است که انسان با آن، یعنی با این واقعیت، توسط خواص پنجگانه خویش آشنا می‌شود. واقعیت عینی مستقل از حواس وجود دارد ولی توسط حواس منعکس می‌شود. پس، آن شاخص‌های اساسی و عام که در همه اشیاء و پدیده‌ها مشترک است و توسط مقوله «ماده» بیان می‌گردد عبارت‌اند از آن که:

1. همه آن‌ها مادی هستند، به طور عینی و مستقل از شعور ما وجود دارند.

2. همه آن‌ها از طریق خواص مختلف خود(نظیر رنگ و بو، مزه و صدا و حرارت و ابعاد و غیره) روی ارگان‌های حس ما تأثیر می‌گذارند و متناسب با آن احساس ویژه‌ای را به وجود می‌آورند.

پس اولا تأکید می‌کنیم که مفهوم بیان کننده واقعیت عینی ماده یک مفهوم مربوط به علم فیزیک یا شیمی یا سایر علوم مشخص نیست، بلکه یک مقوله فلسفی است.

ثانیا تأکید می‌کنیم که مفهوم ماده به مثابه یک مقوله فلسفی را نباید با خود ماده که عبارت از واقعیت عینی مستقل از احساس انسان و مستقل از هر گونه مفهوم و مقوله فلسفی، اشتباه کرد مقوله فلسفی «ماده» بازتاب وجود عینی جهان، واقعیت عینی خارج از ما در شعور ماست.

Add comment می 25, 2008

دهریان، فلاسفه ماتریالیست درتاریخ کهن ایران

انتقاد ناصر خسرو از “دهریان”
گروه دیگری از فلاسفه ماتریالیست كه ناصر خسرو در زاد المسافرین آنها را مورد انتقاد قرار می دهد دهریان اند. نظریاتی كه ناصر از دهریان ذكر می كند فوق العاده جالب است.
نخست نظریه دهریان رباره فلك یا آسمان است. ناصر خسرو می نویسد كه دهری ها فلك را صانع عالم و آنچه اندر اوست می دانند. آنجا كه می گوید:
“و چون درست كردیم كه مر جسم را بذات خویش حركت نیست باطل شد قول دهری كه همی گوید: فلك صانع عالم است و آنچه اندر اوست”.
و در جای دیگر می گوید :
“و اهل مذهب دهری (كه مر عالم را قدیم می گویند) همی گویند كه صانع موالید از نبات و حیوان و مردم و نجوم – افلاك است”.
نظریه خلاقیت “فلك” یا آسمان محتملا به عقاید ایرانی زروانی وابسته است و می توان این عقاید را با نظریات آئین كهن مزدائی و نقش “آسمان” در این دین و شاید به نظریات كهن كنفوسیوس درباره ی آسمان از جهت فكری مربوط ساخت. درباره ی نظریات كنفوسیوس كمی توضیح می دهیم:
در دوران سلسله ی چینی “هان” (قرون دوم و اول قبل از میلاد) این نظریه رواج یافت كه آسمان به كار بد و نیك مكافات می دهد. كنفوسیوس و “دون چژون شو” سعی داشتند ما بین بلایای طبیعی آن ایام و صواب و گناه انسان ها رابطه ای برقرار كنند و این اندیشه را رایج ساختند كه فلك پاداش می بخشد و سزا می دهد. یكی از فلاسفه ی ماتریالیست چینی كه در نخستین قرن میلادی(در دوران اشكانیان) می زیسته بنام “وان چون” این اندیشه را مورد انتقاد قرار داده و بقول خیام می گوید نیكی و بدی را به چرخ نباید حواله كرد، زیرا در این راه ” چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است”.
در دین آریائی كهن مفاهیم دیائو “Diauh” (در اوستائی ” دئه و ” كه بعدا دیو از آن مشتق شده است) و وارونا “Varuna ” بمثابه بزرگترین مظاهر الوهیت به آسمان اطلاق می شد. آسمان نمودار عالی عظمت تلقی می شد، جبار و نعمت بخش بود و از دروغ بخشم می آمد است. القاب “آسمان همه دان” (ویچوا ِوداس وارونا) و آسمان – پدر(دیائو – پتیا) از آنجا آمده است. حدس می زنند كه لفظ ژوپیتر نیز از دو جزء(یو – پیتر) مركب است و از همین تركیب آریائی آمده است. بدین سان قرابت كامل بین اندیشه ها ی كهن آریائی(هند ی و ایرانی) و اندیشه های چینی در این باره وجود دارد.
مفهوم فلك (كه همان عربی چرخ است و گاه چرخ و فلك نیز می گویند) و مفهوم آسمان و زروان و دهر و غیره مفاهیم همسنگ به نظر می رسند. اندیشه ی آن كه آسمان قادر است و آسمان بخت و سرنوشت انسانی را در دست دارد اندیشه ایست كهن كه ادبیات ما از آن مالامال است. فخر الدین اسعد گرگانی در منظومه ی ویس و رامین اندیشه ی زرتشتی وابسته بودن سرنوشت آدم بر حكم ” چرخ ” را بارها مطرح می كند. از جمله:
كه نتوانی ز بند چرخ جستن
ز تقدیری كه یزدان كرد رستن
نگر تا در دلت ناری گمانی
كه كوشی با قضای آسمانی
و نیز این ابیات بطور تبپیك دهری فردوسی از همین فلسفه مشحون است :
نگه كن بر این گنبد تیز گرد
كه درمان از اویست و زویست درد
ازاو زارگردی،ازاو سرفراز
از او دان فزونی و زو دان نیاز
نه گشت زمانه بفرسا یدش
نه این رنج و تیمار بگزایدش
نه از گردش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی

شكی نیست كه تبدیل آسمان بقدرتی مرموز نمی تواند یك اندیشه ی مادی باشد و نمی توان محتوی فكر مذهبی دون چژون شو را درباره ی تجلیل آسمان و اندیشه ی مادی وان چون را درباره ی آنكه آسمان دارای قدرتی ویژه نیست و یا عقاید قدیم آریائی را درباره ی “وارونا” و “دیائوپتیا” یكی دانست. ولی با اینهمه تصور آنكه صانع قادر و خالق كل همانا آسمان تباهی ناپذیر و ابدیست كه در گردش جاوید است (چنانكه فردوسی با صراحت توصیف می كند) نسبت بدین تصور كه صانع هستی بحث و بسیط غیر مادی ماوراء‌ طبیعی است گامی به جانب اصالت طبیعت است. آسمان در نظر زروانیها بخش عالی و خلاق طبیعت یا دهر است و برون از دهر و طبیعت قدرتی ما سواء نیست.
ناصر خسرو ناپیگیری تفكر دهریون را در اینجا خوب می یابد و انگشت را بر روی نقطه ی ضعف فكری دهریون می گذارد كه می گویند بخشی از عالم حادث است و بخشی از عالم یعنی فلك یا آسمان قدیم. ناصر خسرو می گوید چون فلك خود بخشی از عالم است، طبق این دعوی دهریون لازم می آید كه قسمتی از عالم(موالید) مصنوع خویش باشد و بقول ناصر خسرو این محال است كه قدیمی باشد، كه بخشی از آن حادث باشد و بخشی حادث نباشد.
تقسیم جهان بدو بخش: فلك كه قدیم و ابدیست و موالید كه حادث و متغیرند مسلما نقطه ی ضعف فكری دهریون بود و دهریون می خواستند مسئله ی رابطه بین ثابت و متغیر را با این استدلال سطحی و افسانه آمیز حل كنند و فلك را طبیعت خلاق و موالید(انسان، حیوان و نبات و ستارگان) را طبیعت منفعل معرفی نمایند. ولی از این اندیشه گذشته ناصر خسرو اندیشه های دیگری ازد دهریون نقل می كند كه نمودار گرایش ماتریالیستی جهان بینی دهری است.
ناصر خسرو می نویسد دهری ها استدلال می كنند كه اگر خداوندگار خالق عالم است پس چرا پیش از خلق جهان آنرا خلق نكرد. در زاد المسافرین در این باره چنین می خوانیم :
” اندر آنكه خدای تعالی مر این عالم را چرا پیش از آنكه آفرید، نیافرید، این سئوالی است كه دهریان انگیخته اند مر آنرا و خواهند كه ازلیت عالم بدین سئوال درست كنند بر مردمانی كه به حركت عالم مقرند”.
بدینسان ناصر خسرو برآنست كه هدف دهریون از “بر انگیختن” سئوال، اثبات ازلیت عالم رد نظر حادث بودن جهان است. ناصر خسرو به این ایراد دهریون جوابی بكلی بی پایه می دهد. نخست این سئوال را ” گفتار بی معنی” می شمرد و آنرا سئوالی محال (” مستحیل”) و غیر قابل طرح می داند و طی صفحات عدیده ای می كوشد تا با سفسطه ها و استدلالات صوری این مطلب را رد كند. دهریون در اینجا از یك نقطه ی ضعف بزرگ استدلالات الهیون استفاده می كردند. جریان از اینقرار است: الهیون به سئوال آنكه چرا خداوند این عالم را خلق كرد می گویند این علامت جود خداوند است. بقول مولوی:

من نكردم خلق تا سودی كنم
بلكه تا بر بندگان جودی كنم

دهریون در قبال این توضیح می گفتند: اگر چنین است چرا خداوند طی دورانی طولانی كه به نظر شما عالمی نبود نخواست جود كند و از آنجا كه صفات خداوند عین ذات اوست هرگز خداوند از جود – كه از مقتضیات عدل الهی است – خالی نبود، پس چرا خلق عالم رخ نداد؟ از آنجاست كه این سئوال بقول ناصر خسرو “بر انگیخته شد” كه “چرا خدای تعالی این عالم را پیش از آفرید، نیافرید”. بعد ها خواهیم دید كه چگونه حكیم ایرانشهری می كوشد تا با سفسطه ای سئوال ظریف دهریون را پاسخ گوید.
ناصر خسرو نظریه ی دیگری از دهریون نقل می كند كه باز سیمای ماتریالیستی آنان را نشان می دهد و آن مسئله ی فنای روح با فنای بدن است. در این باره ناصر می نویسد:
“گروهی گفتند كه نفس مردم، پس از آنكه از جسد جدا شود ناچیز شود همچون نفس های نباتی و حیوانی. و بی جسد او را وجودی نیس”.
و سپس ناصر تصریح می كند كه این گروه دهریانند. اندیشه ی ابدی بودن ماده و فناء روح با فناء بدن كه ناصر بعنوان نظریات عمده ی دهریان ذكر می كند معرف سیمای كاملا ماتریالیستی این گروه است.
دهریان كیانند؟
علاوه بر آنچه كه در بحث راجع به ” فلك” درباره ی منبع احتمالی چینی برخی از نظریات دهری گفته شد ببینیم بر اساس منابع مختلف در واقع این فرقه ی مادی مهم كیانند؟ منابع قرون وسطائی ما – تا آنجا كه بر نگارنده معلوم است – اطلاع روشنی از دهریان بدست نمی دهد و این مطلب عجیب نیست؛ نباید از منابع رسمی و مؤلفین عصر چنین توقعی داشت. احتمال می رود واژه ی دهریون معادل نام هندی “لكایاتا” (دهر، جهان) باشد كه خود مكتب ماتریالیستی در هندوستان بوده است. واژه ی سمنیه ظاهرا از “سومنات” مشتق شده و ممكنست پیروان مكتب فلسفی لكایاتا در سومنات بوده اند. در كتاب ” الفرق بین الفرق ” تصریح می شود كه سمنیه بر قدیم بودن عالم معتقد بودند.
سمعانب صاحب كتاب ” الانساب ” آنجا كه از نظام معتزلی سخن می گوید می نویسد:
“در میان قدریه(معتزله) ازنظام كسی بیشتر جامع جمیع عوامل كفر نبود زیرا وی در جوانی با دسته ای از ثنویه و قومی از دهریه (كه قائل به تكافؤ ادله اند) و گروهی از فلاسفه معاشرت داشت”.
ابن جوزی بغدادی در كتاب “تلبیس ابلیس” در انتقاد از فلاسفه می نویسد:
“اكثراین فلاسفه وجود صانع را اثبات می كنند و نبوت را منكر نیستند لیكن در تحقیق این مسائل اهمال ورزیده اند و دسته ای هم كه فهم آنان یكباره فاسد شد دهریان را پیروی كرده اند”.
ابوالعلا معٌری در رساله “رسالة الغفران” معنای زندیق و دهری را یكی شمرده و چنین می نویسد:
“زندیقان كسانی هستند كه دهری نامیده شوند و قایل به پیغمبری و كتاب آسمانی نمی باشند”.
در كتاب موسوم به “كتاب النقض” تألیف ركن الاسلام نصیر الدین قزوینی رازی ضمن شمارش فرق مختلف دین اسلام تصریح می شود كه دهریه و طبایعیه را نباید در داخل فرق دین نام برد زیرا آنها از مذهب خارجند و نیز تصریح می گردد كه دهریه و طبایعیه ماده را علت نخستین و مبدأ اولی میدانند. نصیرالدین قزوینی می نویسد:
“اما دهریه و طبایعیه كه به هیولی علت الاولی گفتند و ملاحده و بواطنه و تناسخیه و نصریه همه خارجند از هفتاد و سه گروه به فتوای درست. آنكه از این هفتاد و سه گروه معروف ترند حنفی و شیعی شافعی اند”.
منبع دیگری كه در آن از دهریه صحبت می شود ترجمه ی فارسی كتاب پهلوی”شكندگمانی ویچار” است كه در آن دهری و زروانی علامت تساوی گذاشته شده است. “شكند گمانی ویچار” گزارش گمان شكن “تألیف مردان فرخ اورمزد داتان یكی از دهها كتاب و رسالات دین زرتشتی است كه در دست ماست و در عالم خود نوعی “كتاب النقض” بدفاع از مذهب زدتشت است. در این كتاب راجع به دهری و رابطه ی آنها با زروانیان اطلاعی است كه در عالم خود بسیار گرانبهاست و تردیدی در آته ئیسم و ماتریالیسم دهریه و زروانیه باقی نمی گذارد. عبارت چنین است:
“طایفه موسوم به دهری كه منكر وجود خدای تعالی هستند بر آنند كه هیچ تكلیف دینی بر آنان وارد نیست و مكلف بعمل خیر نیستند. اما راجع به سخنان بی اساس كه می گویند نمونه ای می آوریم. می گویند این جهان و عوارض آن و تركیب اجسام و ترتیب اعمال و تضاد اشیاء و اختلاط عناصر همه و همه نتیجه تحولات زمان نامتناهی است و مدعی اند كه برای عمل نیك پاداشی و برای گناه مكافاتی نیست. نه بهشتی است و نه دوزخی و نه چیزی كه آدمی را به عمل نیك یا كار زشت بكشاند و نیز می گویند كه جز مادیات چیزی در عالم نیست و روح وجود ندارد”.
مطلب بسیار صریح مطرح شده است. درباره این عبارت شكند گمانی ویچار چنانكه كریستنسن دانماركی در كتاب ذیقیمت خود “ایران در زمان ساسانیان” نقل می كند یك پژوهند ه هندی بنام تاواریا در مجله “هند و ایران” (سال 1931 صفحه 132) تردید می كند كه خط تساوی بین دهری و زروانی(در پهلوی زوروانیك) صحیح باشد و برآنست كه چون تألیف كتاب گزارش گمان شكن به دوران های پس ازاسلام مربوط است هدف همان دهریان معاصر مؤلف بودند و خود كریستنسن هم مردد است كه آیا حقیقتا زروانیه بطوراعم هستند كه شاید تحت تأثیر فلسفه لكایاتا(یا سمنیه؟!) قرار داشته اند. اگر كسی در مدارك و منابع ایرانی و هندی بدقت غور كند می تواند این راز را دریابد. در حالیكه تصریحات “الفرق بین الفرق” ابن ندیم رابطه ی بین دهریه و سمنیه را روشن می كند و احتمال ارتباط این فرقه را با ” لكایاتا ” قوی می سازد.
نوشته های تاج الاسلام سمعانی و امام جمال الدین ابوالفرج بن جوزی بغدادی و ابوالعلاء معری و كتاب النقض ركن الاسلام نصیرالدین قزوینی و شكند گمانی ویچار تردیدی در ماتریالیسم و آته ئیسم دهریون باقی نمی گذارد. برای غنی كردن اطلاعات خود درباره ی دهریون باید بگوئیم كه دوبوئر J.de boer صاحب كتاب معروف “تاریخ فلسفه در اسلام” نیز بر آنست كه مفهوم “دهر” با مفهوم “زروان بی پایان” (در كیش زروانی) و “زمان مطلق” در فلسفه ی زروانی یكی است. بوئر بر آنست كه هم به دهریون و هم طباعیان در برخی كتب قدیمه اشاره شده است ولی سانسور مذهب مانع می شد كه نظریات آنها در جائی ذكر شود و فلسفه ی آنان بیان گردد. بنظر بوئر تأثیر ذیمقراطیس نیز در نزد دهریون زیاد است و بطرفداران این فیلسوف مادی یونان قدیم زیاد اشاره می شود ولی معلوم نیست چه كسانی هستند.

منبع: راه توده

Add comment می 3, 2008

حیات در جهان

 نویسنده: استیفن هاوکینگ 

مترجم: زهره شیشه

در این گفتگو میخواهم کمی درباره تکامل حیات در جهان و بویژه به تکامل حیات هوشمند بپردازم. من مجبورم که نژاد انسان را بحساب بیاورم هر چند که غالب عملکرد بشر در طول تاریخ نه تنها بسیار ابلهانه بوده بلکه کمکی به بقا همنوع خود نیز محسوب نمیشود. دو سئوالی را که من به بحث آنها خواهم پرداخت از اینقرارند: احتمال وجود حیات در نقاط دیگر جهان به چه اندازه است؟ و دیگر اینکه پیشرفت حیات در آینده به چه صورتی خواهد بود؟استیفن هاوکینگ

اینکه اشیا در طول زمان هر چه بیشتر نامنظم و نامتعین میشوند موضوع یک تجربه ساده است. این مشاهده میتواند به صورت یک قاعده و قانون ارتقا یابد که قانون دوم ترمودینامیک نامیده میشود. این قانون میگوید که مجموع بی نظمی و یا انتروپی در جهان همواره در طول زمان در حال افزایش است.هرچند که این قانون فقط به مجموع بی نظمی اشاره دارد. نظم در یک جسم میتواند افزایش یابد و بی نظمی در محیط اطرافش را به مقدار بیشتری افزایش دهد. این همان چیزی است که در موجود زنده رخ میدهد. میتوان حیات رابعنوان یک سیستم منظم که میتواند خودش را دربرابر تمایل به بی نظمی حفظ کرده وهمچنین میتواند خود را تکثیرکند تعریف کرد. برای اینکه سیستم بتواند بطور مستقل و منظم باقی بماند بایدشکلهای منظم انرژی مثل غذا، نور خورشید، و یا الکتریسیته را به انرژی نامنظم به صورت گرما تبدیل کند. به این طریق سیستم میتواند این ضرورت را برآورده سازد که مجموعه بی نظمی را افزایش داده در همان آن که واحد نظم را در درون خود و نسل خود افزایش میدهد. یک موجود زنده معمولا دارای دو عنصر است : مجموعه ای از دستورالعمل ها که به سیستم میگوید که چگونه خود را حفظ و تکثیر نماید، و مکانیزمی که این دستورالعمل ها را به اجرا درمی آورد. در علم زیست شناسی، این دو جزء را ژن ها و متابولیسم می نامند بدون اینکه این اجزاء لزوما بیولوژیکی باشند مثلا یک ویروس کامپیوتری که یک برنامه است که در حافظه کامپیوتر از خودش کپی درست کرده و به کامپیوترهای دیگر سرایت میکند. به عبارتی این با تعریف سیستم زنده که من ارائه دادم مطابقت دارد. این ویروس کامپیوتری همانند یک ویروس بیولوژیکی است ولی انحطاط پذیرتراست زیرا که تنها حاوی دستورالعمل ها و یا ژن ها ست ولی از خودش متابولیسمی ندارد. به جای آن، متابولیسم کامپیوتر میزبان را برنامه ریزی میکند.

بعضی در این تردید دارند که بتوان ویروسها را به عنوان حیات بحساب آورد چرا که آنها پارازیت هستنند و نمیتوانند مستقل از میزبانهای خود وجود داشته باشند. اما بیشتر شکلهای حیات ، از جمله خود ما، پارازیت هستند بدین معنا که تغذیه میکنند و وبرای بقا ِ خویش وابسته به دیگر شکلهای حیات اند. من فکر میکنم ویروسهای کامپیوتری را باید بعنوان حیات بحساب آورد. این که ویروس کامپیوتری که تنها شکل حیات است که ما آفریده ایم و در اصل مخرب می باشد به گونه ای طبیعت انسان را فاش می کند. درمورد پیدایش حیات به هیئت خود ما (انسان ها) من مجبورم که بعدا به اشکال الکترونیکی حیات برگردم.

(more…)

Add comment مارس 2, 2008

افسانه 1900

1900پیانو 88 تا کلید داره، می دونی با 88 تا کلید سروکار داری و می تونی آهنگ بسازی. ولی وقتی بینهایت باشه نمی تونی.
کاشکی وسعت دنیا به اندازه ی یک کشتی بود، یا حتی کوچیکتر.
کاشکی همه چیز پایان داشت.
بعد از دیدن فیلم افسانه 1900 احساس می کنید صدای دریا رو می تونید بشنوید.

Leggenda del pianista sull’oceano, La

Add comment فوریه 25, 2008

عشاق روی پل

چند دقیقه پیش یه دفعه جلوی اینه به خودم گفتم: حالا چیکار کنم؟ گفتم نه جدی حالا چیکار کنم؟
حدود نیم ساعتی می‌شه که فیلم عشاق روی پل با بازی ژولیت بینوش رو دیدم.
بعد از دیدن فیلم واقعاً یه لحظه موندم که حالا چیکار کنم، با زندگی چیکار کنم، با خودم چیکار کنم؟
به آینه نگاه کردم، خندم گرفت، بعد چشمام پر از اشک شد، نفهمیدم دارم گریه می‌کنم یا می‌خندم.
الان دارم چی می‌نویسم؟
می‌دونی؟
الان دوست دارم رو آسمونا قدم بزنم، از پیش ستاره‌ها رد بشم، واقعایت رو احساس کنم، به یقین برسم.
دوست دارم از وجود خودم مطمئن بشم، دوست دارم بدونم چی هستم، دوست دارم بدونم کجا هستم.
چیزی لذت بخش‌تر از دونستن این چیزا هست؟
مسیر بشریت رو تا میلیون‌ها سال دیگه هم نمی‌شه تغییر داد، می‌دونستی این مسئله رو؟
حتی ژنتیک هم میلیون‌ها سال طول می‌کشه تا تغییر پیدا کنه.
تو حتی نمی‌تونی جوهر خودت رو عوض کنی، فقط با یکسری فرمول می‌تونی خودت رو تحت یک فریم‌ورک نگه داری.
مثل اون فیلم چپ‌دست، که دختره هربار که از خواب بیدار می‌شد حافظه‌اش پاک می‌شد و آخرش یه راهکاری براش پیدا می‌کنن که هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شده فیلم ویدیوئی رو بهش نشون می‌دادن که اوضاع رو براش شرح می‌داد و متوجه می‌د که ازدواج کرده و وضعیت حافظه‌اش چطوریه.
منم باید یه فیلم ویدیویی داشته باشم که همش بهم گوشزد کنه که کیم و چیکاره‌ام و چی می‌خوام.

Add comment ژانویه 27, 2008

اگه هیچ نوع ناهنجاری روانی در دنیا وجود نداشت دنیا چه شکلی می‌شد؟

یه سوال: اگه هیچ نوع ناهنجاری روانی در دنیا وجود نداشت دنیا چه شکلی می‌شد؟ فکرش رو بکن، تمام مشکلات بشریت حل می‌شد، نه جنگی، نه فقری و … فکر کن بشریت با چه سرعتی پیشرفت می‌کرد.

اعتقاد به روزی که همچین اتفاقی بیفته مثل اعتقاد داشتن به ظهور یک منجی مثل امام زمانه.

Add comment ژانویه 23, 2008

پیامی که انسانهای کرات دیگر به من دادند

با خوندن این کتاب زیبا، حقایق زیادی براتون روشن میشه.

البته فکر میکنم بر خلاف میل نویسنده که انتظار داشت بعد از خوندن کتابش، علاقه من به صهیونیسم بیشتر بشه، به نتیجه معکوسی رسیدم.

سفینه ای از فضا به زمین می آید و حقایق تکاندهنده ای را درباره آفرینش و جهان بازگو می کند.

نام فارسی کتاب: الوهیم مرا به سیاره خویش بردند

نویسنده: رایل، کلود وریلهون

چاپ: 1995 توسط حرکت بین المللی رایلیان
دریافت فایل

پیام وب سایت رایلیان: چگونه می توانیم در صلح و شادی زندگی کنیم؟ این یک افشا گری شگفت انگیز راجع به علم ،دین ، عشق ، روابط انسانی ،حکومت، مدیتیشن، بینهایت ، حس گرایی ، و خیلی موارد بیشتر است. “(( اکنون زمان آن فرا رسیده است که باور کردن را کنار بگذاریم و فهمیدن را آغاز کنیم.)) رائل ” - Rael. جنبش رائلیان در حال ایجاد یک تغییر گسترده بر روی سیاره ی زمین است. پیامهای داده شده به رائل توسط خالقین انسانی مان در فضا حاوی جسورانه ترین فلسفه ی فردگرایی است. فلسفه ای از عشق ، صلح و متفاوت بودن. آمیزه ای زیبا از معنویت ، حس گرایی و علم.

 

1 comment ژانویه 15, 2008

عید سعید کریسمس و سال نو میلادی مبارک

2008

آرزو می کنم در این سال سایه خشک مذهب های یهودی و مسیحی از سر غرب و هالیوود کنار بره.

باشد که رستگار شوند…

1 comment ژانویه 1, 2008

ماهی بزرگ

big fish posterیکی از کاربران فکسون در مورد این فیلم میگه:

اگر مثل انسانهاي جو زده اين دنيا كه اسير منطقهاي از پايه پوچ هستند ، نيستيد ! و مي خواهيد زندگي را دريده و به وهم زيبا ميدان داده و ديدي جديد از روياهاي خود را در زندگي جاري كنيد ، بهترين و كاراترين و زيباترين فرمول تفكر و الگوي لذت بردن حقيقي را اين فيلم به شما نمايش مي دهد. همه چيز را آنچنان كه دوست داريد و در روياي خود تصور مي كنيد ببينيد و زيبايي و خوشي را به زندگي خود هديه كنيد . كسي شما را احمق فرض نكرده و از وجود شما لذت خواهند برد .
اسم اين فيلم بايد زندگي در شكل ديگر مي بود . زندگي زيبا كه بنيان نهادن آن نيازي به افراد ديگر جامعه ندارد و انسان به تنهايي قادر به خلق آن است .

آفرين به اين ديد و صدها آفرين به اين قدرتي كه چنين فيلمي را به اين شيوه زيبا به نمايش گذاشتهbig fish love .

خلاصه فیلم با قلم فکسون:

ادوارد بلوم داستان هاي عجيب و غريبي مي خواند و هميشه ذهنش درگير اين قصه ها بوده است به خصوص داستاني درباره ماهي قرمز كه اگر در تنگ كوچك نگهداري شود همان قدر مي ماند اما با بيشتر شدن اين فضا مي تواند دو يا سه حتي چند برابر شود. ده سال بعد ادوارد يكي از محبوبترين جوانان در آلاباما شده است. او فكر مي كند براي اين كه مثل ماهي بزرگ شود بايد خانه را ترك و دنيا راسياحت كند. به اين شكل سفر دور از ذهن و اسطوره اي ادوارد آغاز مي شود . سالها مي گذرد او اكنون مردي سالخورده است. همه ادواردئ را به عنوان راوي داستان هاي باور نكردني از زندگي پر هيجان دوران جواني خود مي شناسند. داستان هاي ادوارد براي همه جذاب است غير از پسرش ويليام كه مدتها پيش اورا ترك مي كند. ادوارد بيمار مي شود و همسرش مي كوشد تا بار ديگر اعضاي خانواده را گرد هم بياورد.

نقد فیلم با قلم شهاب حبیبی:

داستان يه مرد ميانسال که به ملاقات پدر رو به موتش ميره تا برای آخرين بار اون رو ببينه ! پدری که از بچگی با داستانهای خيالی از جوانی خودش يه جورايی اعصاب پسرش رو خورد کرده ! داستان های عجيب و غريبی که همه ميدونن يه جورايی خالی بنديه و کسی جديشون نميگيره و پدر با تکرار دائم اونها توی هر موقعيتی حوصله پسرش رو سربرده ! داستان به دنيا big fishاومدن فرزندش ، اينکه چه جوری عاشق همسرش شد و سالها توی يه سيرک کار کرد تا در ازای هر ماه از کارش صاحب سيرک يه اطلاعات مختصری از اون دختری که دوستش داره بهش بده ! مثلا يک ماه کار طاقت فرسا در مقابل اينکه بدونه دخترک از چه نوع گلی خوشش مياد ! داستان يه غول بلند قد ! داستان دو خواهر دوقلويی که از پهلو بهم چسبيده بودند و تو سيرک کار ميکردند ، داستان شهری که مثل بهشت بود و توی اون کسی کفش به پا نميکرد و دهها داستان عجيب و باور نکردنی ديگه ! تا اينکه پسر اين مرد کم کم به حرف های پدرش علاقمند ميشه و تازه دم مرگ ، رابطه عاطفی شديدی با پدرش برقرار ميکنه . لحظه مرگ که نزديک ميشه ، مرز واقعيت و رويا از بين ميره و همه حيرت زده ميشن . لحظه ای که پسر ، جنازه پدرش رو داخل درياچه ميبره ، به نظر من يکی از بی نظيرترين لحظات تاريخ سينماست ! هنوز هم هروقت اين قسمت رو ميبينم ، اشکهام بدجوری سرازير ميشه ! تشييع جنازه پدر که با اومدن همه اون شخصيتهای خيالی ، همه باورشون ميشه که حرفهای پيرمرد ، دروغ نبود ! صحنه معاشق پيرمرد و همسرش هم از اون لحظات تکرار نشدنی تاريخ سينماست ! فيلمی محصول سال ۲۰۰۳ که آدم رو وادار ميکنه در برابر نبوغ تيم برتون تعظيم کنه ! بازيها همه عالی ! به خصوص Albert Finney در نقش پيرمرد ! موزيک ( که کانديد اسکار هم شده بود ) فوق العاده ! فيلمبرداری و جلوه های ويژه عالی !

خلاصه اين فيلم رو از دست نديد و حتما ببينيد ! يک درام فانتزی که شايد هيچ کارگردان ديگه ای - حتی خود تيم برتون - قادر به تکرارش نباشه ! شايد اين تگ لاين به بهترين شکل حق مطلب رو ادا کنه :

An adventure as big as life itself

( ماجرايی به بزرگی خود زندگی )

اينم لينک IMDB

http://www.imdb.com/title/tt0319061/

Add comment دسامبر 26, 2007

Previous Posts


حرف من

این محیط مکانی‌ست برای به اشتراک گذاشتن افکار شخصی خودم در مورد مسائلی از قبیل سینما، سیاست، روانشانسی، و فلسفه و به طور کلی هر چیزی که فکرش رو بکنین. دلیل اینکه در هیچ جای وبلاگ نامی از نویسنده برده نمیشه اینه که دوست ندارم به خاطر شناخته شدن مجبور به خود سانسوری بشم. این وبلاگ برخلاف خیلی از وبلاگهایی که هر روز می‌بینین و می‌خونین به دنبال نوشتن چیزهایی نیست که شما دوست دارین و صرفاً علایق شخصی منه، حالا ممکنه این علایق با سلایق شما جور در بیاد.

تقویم

جولای 2008
ش ی د س چ پ ج
« May    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

آخرین مطالب نوشته شده

دوستان وبلاگی

موضوعات

برترین مطالب

آمار بلاگ

RSS عناوین بالاترین

گالری عکس

different_048

chaos

Kabab man _ Cross view

Kabab man _ Parallel view

Kabab Man_Anaglyph 3D

Dream..

Yazd - Iran  - The Man

Tao plays us a song

...

Starry starry night

More Photos