افسانه 1900
پیانو 88 تا کلید داره، می دونی با 88 تا کلید سروکار داری و می تونی آهنگ بسازی. ولی وقتی بینهایت باشه نمی تونی.
کاشکی وسعت دنیا به اندازه ی یک کشتی بود، یا حتی کوچیکتر.
کاشکی همه چیز پایان داشت.
بعد از دیدن فیلم افسانه 1900 احساس می کنید صدای دریا رو می تونید بشنوید.
Leggenda del pianista sull’oceano, La
Add comment فوریه 25, 2008
عشاق روی پل
چند دقیقه پیش یه دفعه جلوی اینه به خودم گفتم: حالا چیکار کنم؟ گفتم نه جدی حالا چیکار کنم؟
حدود نیم ساعتی میشه که فیلم عشاق روی پل با بازی ژولیت بینوش رو دیدم.
بعد از دیدن فیلم واقعاً یه لحظه موندم که حالا چیکار کنم، با زندگی چیکار کنم، با خودم چیکار کنم؟
به آینه نگاه کردم، خندم گرفت، بعد چشمام پر از اشک شد، نفهمیدم دارم گریه میکنم یا میخندم.
الان دارم چی مینویسم؟
میدونی؟
الان دوست دارم رو آسمونا قدم بزنم، از پیش ستارهها رد بشم، واقعایت رو احساس کنم، به یقین برسم.
دوست دارم از وجود خودم مطمئن بشم، دوست دارم بدونم چی هستم، دوست دارم بدونم کجا هستم.
چیزی لذت بخشتر از دونستن این چیزا هست؟
مسیر بشریت رو تا میلیونها سال دیگه هم نمیشه تغییر داد، میدونستی این مسئله رو؟
حتی ژنتیک هم میلیونها سال طول میکشه تا تغییر پیدا کنه.
تو حتی نمیتونی جوهر خودت رو عوض کنی، فقط با یکسری فرمول میتونی خودت رو تحت یک فریمورک نگه داری.
مثل اون فیلم چپدست، که دختره هربار که از خواب بیدار میشد حافظهاش پاک میشد و آخرش یه راهکاری براش پیدا میکنن که هر روز صبح که از خواب بیدار میشده فیلم ویدیوئی رو بهش نشون میدادن که اوضاع رو براش شرح میداد و متوجه مید که ازدواج کرده و وضعیت حافظهاش چطوریه.
منم باید یه فیلم ویدیویی داشته باشم که همش بهم گوشزد کنه که کیم و چیکارهام و چی میخوام.
Add comment ژانویه 27, 2008
ماهی بزرگ
یکی از کاربران فکسون در مورد این فیلم میگه:
اگر مثل انسانهاي جو زده اين دنيا كه اسير منطقهاي از پايه پوچ هستند ، نيستيد ! و مي خواهيد زندگي را دريده و به وهم زيبا ميدان داده و ديدي جديد از روياهاي خود را در زندگي جاري كنيد ، بهترين و كاراترين و زيباترين فرمول تفكر و الگوي لذت بردن حقيقي را اين فيلم به شما نمايش مي دهد. همه چيز را آنچنان كه دوست داريد و در روياي خود تصور مي كنيد ببينيد و زيبايي و خوشي را به زندگي خود هديه كنيد . كسي شما را احمق فرض نكرده و از وجود شما لذت خواهند برد .
اسم اين فيلم بايد زندگي در شكل ديگر مي بود . زندگي زيبا كه بنيان نهادن آن نيازي به افراد ديگر جامعه ندارد و انسان به تنهايي قادر به خلق آن است .
آفرين به اين ديد و صدها آفرين به اين قدرتي كه چنين فيلمي را به اين شيوه زيبا به نمايش گذاشته
.
خلاصه فیلم با قلم فکسون:
ادوارد بلوم داستان هاي عجيب و غريبي مي خواند و هميشه ذهنش درگير اين قصه ها بوده است به خصوص داستاني درباره ماهي قرمز كه اگر در تنگ كوچك نگهداري شود همان قدر مي ماند اما با بيشتر شدن اين فضا مي تواند دو يا سه حتي چند برابر شود. ده سال بعد ادوارد يكي از محبوبترين جوانان در آلاباما شده است. او فكر مي كند براي اين كه مثل ماهي بزرگ شود بايد خانه را ترك و دنيا راسياحت كند. به اين شكل سفر دور از ذهن و اسطوره اي ادوارد آغاز مي شود . سالها مي گذرد او اكنون مردي سالخورده است. همه ادواردئ را به عنوان راوي داستان هاي باور نكردني از زندگي پر هيجان دوران جواني خود مي شناسند. داستان هاي ادوارد براي همه جذاب است غير از پسرش ويليام كه مدتها پيش اورا ترك مي كند. ادوارد بيمار مي شود و همسرش مي كوشد تا بار ديگر اعضاي خانواده را گرد هم بياورد.
نقد فیلم با قلم شهاب حبیبی:
داستان يه مرد ميانسال که به ملاقات پدر رو به موتش ميره تا برای آخرين بار اون رو ببينه ! پدری که از بچگی با داستانهای خيالی از جوانی خودش يه جورايی اعصاب پسرش رو خورد کرده ! داستان های عجيب و غريبی که همه ميدونن يه جورايی خالی بنديه و کسی جديشون نميگيره و پدر با تکرار دائم اونها توی هر موقعيتی حوصله پسرش رو سربرده ! داستان به دنيا
اومدن فرزندش ، اينکه چه جوری عاشق همسرش شد و سالها توی يه سيرک کار کرد تا در ازای هر ماه از کارش صاحب سيرک يه اطلاعات مختصری از اون دختری که دوستش داره بهش بده ! مثلا يک ماه کار طاقت فرسا در مقابل اينکه بدونه دخترک از چه نوع گلی خوشش مياد ! داستان يه غول بلند قد ! داستان دو خواهر دوقلويی که از پهلو بهم چسبيده بودند و تو سيرک کار ميکردند ، داستان شهری که مثل بهشت بود و توی اون کسی کفش به پا نميکرد و دهها داستان عجيب و باور نکردنی ديگه ! تا اينکه پسر اين مرد کم کم به حرف های پدرش علاقمند ميشه و تازه دم مرگ ، رابطه عاطفی شديدی با پدرش برقرار ميکنه . لحظه مرگ که نزديک ميشه ، مرز واقعيت و رويا از بين ميره و همه حيرت زده ميشن . لحظه ای که پسر ، جنازه پدرش رو داخل درياچه ميبره ، به نظر من يکی از بی نظيرترين لحظات تاريخ سينماست ! هنوز هم هروقت اين قسمت رو ميبينم ، اشکهام بدجوری سرازير ميشه ! تشييع جنازه پدر که با اومدن همه اون شخصيتهای خيالی ، همه باورشون ميشه که حرفهای پيرمرد ، دروغ نبود ! صحنه معاشق پيرمرد و همسرش هم از اون لحظات تکرار نشدنی تاريخ سينماست ! فيلمی محصول سال ۲۰۰۳ که آدم رو وادار ميکنه در برابر نبوغ تيم برتون تعظيم کنه ! بازيها همه عالی ! به خصوص Albert Finney در نقش پيرمرد ! موزيک ( که کانديد اسکار هم شده بود ) فوق العاده ! فيلمبرداری و جلوه های ويژه عالی !
خلاصه اين فيلم رو از دست نديد و حتما ببينيد ! يک درام فانتزی که شايد هيچ کارگردان ديگه ای – حتی خود تيم برتون – قادر به تکرارش نباشه ! شايد اين تگ لاين به بهترين شکل حق مطلب رو ادا کنه :
An adventure as big as life itself
( ماجرايی به بزرگی خود زندگی )
اينم لينک IMDB
1 comment دسامبر 26, 2007
لولیتا
فیلم لولیتا به کارگردانی Adrian Lyne (کارگردان فیلمهای پیشنهاد بی شرمانه و بی وفا) 1997 از نظر روانشناسی بسیار قابل تأمل هستش و به همه سینما دوستان پیشنهادش می کنم.
این فیلم قبل از این در سال 1962 به کارگردانی استنلی کوپریک نیز ساخته شده بود که زیاد از زاویه ی نگاهش خوشم نیامده بود.
خلاصه داستان:
فيلم لوليتا در مورد مردي بود كه در 14 سالگي عاشق دختري ميشه، (اول فيلم ميگه: اتفاقاتي كه در تابستان 14 سالگي هر پسري رخ ميده نقطهي عطف زندگيشه.) دختره بعد از 4 ماه به دليل بيماري تيفوس ميميره و پسره كه بدجوري عاشقش بوده ديگه با هيچ دختري رابطه برقرار نميكنه.
پسره كه حالا يه استاد داشنگاه پا يه سن گذاشته شده براي تدريس ميره به يه شهر ديگه و اونجا يه خونه اجاره ميكنه كه دونفر اونجا زندگي ميكنن، در نگاه اول از بهم ريختگي اونجا ناراحت ميشه و تصميم ميگيره كه برگرده نيويورك ولي با ديدن دختر بچهاي كه روي چمنها دراز كشيده و بدن نيمه عريانش خيس خالي شده بهش خيره ميشه و ياد عشق قديميش ميافته كه از دستش داده بود.
هامبرت تصميم ميگيره همونجا زندگي كنه، بعد از مدتي كم كم لوليتا كه خيلي دختر شيطويه باهاش ارتباط برقرار ميكنه و با شيطنتهاش حسادت مادرش رو برميانگيزه چون مادرش هم از همون ابتدا تصميم به ازدواج با هامبرت رو داشت.
مادرش كه شارلوت نام داره دخترش رو به زور به مدرسهاي شبانهروزي ميفرسته، موقع خداحافظي لوليتا به اتاق هامبرت مياد و خودشو به آغوش هامبرت پرت ميكنه و بوسهاي به لبهاش ميزنه.
بعد از رفتن لوليتا، شارلوت به هامبرت نامهاي مينويسه و ميگه يا با من ازدواج كن يا از از اينجا برو.
در مدت كوتاه زندگي مشترك ايندو هامبرت با خوراندن قرصهاي خوابآور به شارلوت مدام از خوابيدن با او تفره ميرود.
يكروز شارلوت كمد اسرار هامبرت رو باز ميكنه و دفترخاطراتش رو ميخونه و متوجه قضيه ميشه و ميبينه كه ارزشش پيش هامبرت مثل يك گاو مادست.
چند لحظه بعد شارلوت اثر تصادف میره زير ماشين و كشته ميشه.
هامبرت دنبال لوليتا ميره و از مدرسه مياردش بيرون و با هم ميرن به يه هتل.
كم كم روابط جنسي اين دو شروع ميشه. در هتل نويسندهاي با دخترك آشنا ميشه و با يك نگاه متوجه ميشه بين هامبرت و لوليتا رابطهي پدر و فرزندي برقرار نيست. به قول هامبرت آدم بايد خيلي شرير و عقدهاي و ماليخوليايي باشه تا بتونه با نگاه كردن به يه عكس دسته جمعي تشخيص بده كه كدومشون اون توانايي شيطنت و شرارت خاص رو دارن، توانايي كه حتي خود صاحب عكس هم ازش بيخبره
قضاوت در مورد این فیلم بر اساس پیشینه ی ذهنی شما متفاوت خواهد بود پس در این مورد دخالتی نمی کنم و شخصیت درونی شما رو با این فیلم تنها می ذارم.
7 comments دسامبر 16, 2007
abhar in english
Enjoying a mountainous climate with cold and snowy winters and moderate summers, the famous river of “Abhar Rood” flows across this city. The Abhar region, which called “Abhar Chai” (Abhar river) by native language, is one of the oldest regions of Iran. According to existing evidences, Abhar was more thriving in the second millennium BC. and in 9th century BC., a union of different tribes was established in this region by Medes.
This region became one of the important connection point coincident with the establishment Ilkhanan government and selection of Sultanieh as capital. The situation which even exists today.
From etymological point of view, the name of this city is derived from the pahlavi language word of “Oher” which means the place of controlling water flows.
The first location of the city is known as “Taphe Ghaleh” and is in the right bank of Abhar river. This place is one of the oldest human settlements of Zanjan province and was dwelled since early 4th millennium BC.
The important historical and religious sights of Abhar are as follows:
Sultanieh Royal Citadel,
Historical hills of Said Abad-Keresf,
Dash Kasan caves,
Sultanieh dome,
Chalbi Oghli historical aggregate,
Lame’Moques of Abhar and Ghorveh,
Pirahmad Zahrnoosh and Molla Hossein Kashi mausoleums,
Several Imamzadeh (shrines),
با تشکر از حسن آقا که این مطلب رو ارسال کردن.
Add comment دسامبر 10, 2007
فيلم خواهران مگدلين
داستان فيلم بيانگر زندگی ۳ دختر جوان هستش که هر کدوم به دليل نگرش تعصبی و احمقانه جامعه و خانواده شون برای تهذيب نفس و خودسازی به زور فرستاده ميشن به کليسا تا بعنوان راهبه و تارک دنيا زندگيشون رو ادامه بدن ! با ورود اين سه دختر که توی کليسا با هم دوست ميشن ، بيننده با جو وحشتناک حاکم بر کليساهای سنتی و اعمال حيوانی کشيش ها و حتی ساير راهبه های قديمی و عوامل کليسا روبرو ميشه ! زورگويی راهبه های پير دختر کليسا ، سواستفاده جنسی کشيش از
راهبه ها و اذيت و آزار جسمی و روحی دختران جوانی که قبل از ورود به کليسا روحيه ای شاد و پرطراوت داشتند ، اونها رو يکی يکی تا مرز جنون ميکشه ! داستان فيلم بر اساس وقايع حقيقی بازسازی شده و بعضی از صحنه ها اونقدر تکان دهنده و تاثير گذار از کار در اومده که نمونه اش رو تو کمتر فيلمی ميبينيد ! اينکه يک جامعه متعصب و متحجر چه جوری ميتونه زندگی فرد فرد جامعه رو تباه کنه ، يه جورايی من رو ياد وضعيت فعلی مملکت خودمون ميندازه ! بازيگرهای فيلم اکثرا بدون سابقه در سينما و بر اساس بازيهاشون تو برنامه های تلويزيونی بريتانيا انتخاب شدند که با توجه به اينکه انگليسی ها در زمينه بازی های تئاتری فوق العاده هستند ، ميشه تصور کرد که راندمان بازيها فوق العاده است ! تا جاييکه ميدونم پخش فيلم تا سال ۲۰۰۴ در ايرلند ممنوع بود و بعد هم با کلی سانسور به نمايش دراومد ! از طرفی اسقف بريتانيا شديدا عليه اين فيلم موضع گيری کرد اما همه اينها دليلی شد برای اينکه مردم برای ديدن اين فيلم مشتاقتر بشن و ازش بيشتر استقبال کنند ! فيلم خواهران مگدلين کانديد ۲۱ جايزه معتبر بوده که از بين اونها ۹ تا رو برده که معروفترينش جايزه شير طلايی جشنواره ونيز در سال 2000 بوده.
منبع واین فیلم در: ویکیپدیا و imdb
به نظر من موسیقی این فیلم فوق العاده است و لذت دیدن فیلم رو چند برابر میکنه، مخصوصاً موسیقی پایانی فیلم که شما رو به اوج می بره.
تماشای این فیلم رو به همهی آقایون و مخصوصاً خانومهای روشنفکر توصیه میکنم.
3 comments دسامبر 3, 2007
غریزه اصلی
فیلم غریزه اصلی با بازی تاریخی شارون استون و مایکل داگلاس محصول سال 1992 هست که در ژانر خودش خیلی
معروفه. مخصوصاً قسمت بازجویی که حتی در فیلمهای زیادی از روی اون تقلید شده. ولی به نظر من بهترین صحنهی فیلم مربوط میشه به رقص در دیسکو که وقتی مایکل و شارون با هم میرقصند، راکسی معشوقهی همجنس باز شارون به شدت بهشون حسادت میکنه، به نظر من این حس خیلی خوب نشون داده شد.
نکتهی دیگر این فیلم شباهت بیش از حدش به فیلم جسدی برای گواهی بود که مدونا و مایکل فارست در اون ایفای نقش کردن. هم فضای فیلم شبیه اون بود هم داستانش هم مدونا و شارون استون شبیه هم بودند( حتی در گریم و طرز حرف زدن) هم مایکل داگلاس و مایکل فارست شبیه هم بودن. هر دو فیلم به یک اندازه از صحنههای جنسی استفاده کرده بودند و تقریباً روشها مشابه بود. مثلاً مدونا با دست بند دست مردها رو به تخت میبست ولی شارون با دستمال گردن.![]()
با اینکه فیلم غریزه اصلی خیلی معروفتر از جسدی برای گواهی هستش ولی من چیزهای بیشتری از جسدی برای گواهی یاد گرفتم.
در آخر هم باید بگم اگه با مسائل جنسی مشکل دارین یا به سن قانونی ( از نطر خودتون) نرسیدین این فیلم رو نبینین.
2 comments نوامبر 27, 2007
فیلم مترجم
فیلم The Interpreter یک فیلم سیاسی مهیج هست که کمی هم چاشنی عاشقانه و درام داره. اکثر کارشناسهای فیلم معتقد هستن که شانپن نباید این نقش رو قبول میکرد چون بر خلاف سابقهی این هنرپیشه، این فیلم ضد آمریکایی نیست.
سکانسهای زیادی از فیلم در ساختمان سازمان ملل فیلمبرداری شده که همین امر به واقعیتر جلوه دادن فیلم کمک میکنه. پایان توأم با یأس این فیلم آدم رو یاد فاکورهای همیشگی هالیوود میاندازه.
متن بالا ترجمهای بود از مباحثی که در سایت imdb در مورد این فیلم انجام شده.
در این فیلم برخلاف اکثر فیلمهای هالیوودی و نیکول کیدمنی اثری از صحنههای جنسی نیست.
بازی شان پن و نیکول کیدمن مثل همیشه عالی بود.
نکتهای که در این فیلم من رو به فکر واداشت این بود که چقدر خوبه که آدم برای هدفش زندگی کنه نه برای نیازهای روزمره. مثل نیکول که به خاطر ترویج صلح از وضعیت وحشتناک آفریقا بیرون میاد و در دانشگاه سوربون فرانسه چند زبان دنیا رو یاد میگیره و به عنوان مترجم در سازمان ملل خدمت میکنه. و در آخر علیرقم عشقی که نسبت به شان پن داره دوباره همه چیز رو رها میکنه و تک و تنها به آفریقا برمیگرده.
Add comment نوامبر 26, 2007
زمان تغییر است
چند ساعت پیش داشتم بیرون قدم میزدم، متوجه نکتهای شدم، اکثر موتورسوارها کلاه ایمنی نداشتن، بعد یاد عروسی دوستم افتادم که مثل آب آلبالو مشروبات موجود بود، بعدش به این فکر کردم که این معتادها از کجا مواد میارن،بعد برگشتم به کامپیوتر خودم و دیدم کلی عکس و فیلم از اینترنت جمع شده تو کامپیوترم.
من نمیدونم، مگه نیروی انتظامی کم به این موتورسوارها گیر داده، مگه هرکسی مشروب بخوره هشتاد ضربه شلاق نمیزنن، مگه خرید و فروش مواد جرم سنگینی نداره، مگه سایتهای اینترنتی فیلتر نیست؟
پس چرا جلوی هرچی رو که میخوان بگیرن بدتر رشد میکنه؟
مثلاً خواستن در دورهی احمدینژاد جلوی فساد رو بگیرن و حتی به کوچکترین مسائل جوونها گیر دادن، نتیجهاش چی شد؟ کسی دیگه نمیره کافیشاپ، همه دوستدختراشونو میبرن خونه.
آقا جان چرا قبول نداریم، دوران شکوفایی فرهنگ ایران تموم شد، ما بیفرهنگ ترین جامعهی جهان هستیم و باید این مسئله رو بپذیریم که چیزی برای از دست دادن نداریم و وقتشه که خودمون رو تغییر بدیم.
تکبیر…
1 comment نوامبر 24, 2007
فیلم into the blue
امروز فیلم into the blue با بازی Paul Walker و Jessica Alba رو دیدم.
فیلم در ژانر اکشن هست و صرفاً به درد سرگرمی میخوره، نکتهی جالب اینجاست که بیشتر صحنهها زیر اقیانوس ابهررود فیلمبرداری شده.
خلاصه ی فیلم از این قراره:
جارد و سام ، دوغواص جوان که درسواحل باهاما به دنبال گنج های افسانه ای می گردند، زندگی خوب و آرامی با هم دارند. تا این که برایس دوست جارد به همراه دختری به نام آماندا سر می رسد. آنها در گشتی تفریحی در کف اقیانوس به لاشه هواپیمایی غرق شده بر می خورند که درون آن محموله ای بزرگ از کوکائین وجود دارد. آنها در نزدیکی هواپیما نشانه هایی از یک کشتی مغروقه افسانه ای نیز پیدا می کنند که گفته می شود حامل میلیون ها دلار شمش طلا بوده است. جارد می کوشد کشف خود را از رقبایی چون بیتس پنهان دارد. بیتس از او می خواهد تا در کشتی او کاری را قبول کند. اما هدف جارد یافتن پول و خرید یک کشتی مجهز مانند بیتس و بیرون آوردن کشف خویش است. برایس که جوانی حریص است او را ترغیب می کند تا با فروش مقداری از کوکائین های هواپیمای غرق شده، مبلغ مورد نیاز را تهیه کنند. اما در اولین اقدام برای فروش کوکائین ها به دام تبهکاران و در واقع صاحبان اصلی کوکائین ها می افتند که دربدر به دنبال یافتن هواپیما هستند. آنها سام را گروگان گرفته و دوازده ساعت به جارد مهلت می دهند تا محموله را از زیر آب خارج کرده و به آنها برساند، اما …
منبع: فکسون دات کام
به نظر من فقط یک دیالوگ قابل تأمل داشت: آدمهای موفق قوانین رو وضع می کنن و آدمهای بدبخت اون قوانین رو اجرا میکنن.
2 comments نوامبر 24, 2007